چقدر تنها و آزادم و این آزادی بیشتر شبیه مرگ شده است!



1.همیشه تصورم از نابرابری عمل ها و عکس العملها این بوده که اگر یک طرف معادله با آن طرف دیگر برابر نباشد زمین کج می شود و بعد همه چیز سقوط می کنند و توی فضا معلق می شوند ...
"من هزاران معادله نابرابر دارم."
2.اختیار:
قضیه به این صورت است که ، یک کیلو سیب گندیده در اختیارت قرار می دهند و بعد اجازه می دهند که از بینشان یک کیلویش را جدا کنید !
3.لئون:
-گلدانی که همیشه همراهش بود .
-خوکی که تو آشپزخانه داشت .
- ماتیلدا
لئون(ژان رنو): هر لحظه از زندگی ات در حال تغییر است ..
تو نیاز داری بزرگتر بشی !
ماتیلدا(ناتالی پورتمن): من رشدم توقف کرده ... من فقط پیرتر می شم!
برداشت آزاد:انسانهای تنهای تنهای کاملن تنها!
4.گشت ارشاد:
مجموعه ای از احمقهای فضول...
"من پوششم عوض میشه تو سطح قضیه اینه / تو با مغزت چه می کنی که تا قیامت اینه"
---------------------------------------------------------
پ .ن.۱:توازن!
پ.ن.۲: با این همه آزادی عمل چه کنیم ؟!
پ.ن.۳: عنوان فیلم
پ.ن.۴: ایضن چشم چرانهای حرفه ای

یکی در من


گفت :می دونستی دست و پای سنگینی داری؟ دستامو از روی زانوهاش برداشتم و یک لحظه حس کردم واقعن خودم نیستم بدنم مور مور می شد ...
سنگینی وجود یکی دیگرو توی تنم حس می کردم .... "شاید به خاطر همینه که بعضی وقتها خیلی آرومم و بعضی اوقاتم شلوغ و نا آروم ".
بهش گفتم اینو خودم هم حس می کردم .. اینکه یکی دیگه توی منه، که همیشه با منه ...حرف می زنه خیلی هم وراجه ..یکی که به جای من فکر می کنه ..تصمیم می گیره ..بعد صدام آروم شد بیشتر شبیه زمزمه ... بایدم بدنش سنگین باشه یک مرد سیاه و خشنه خب !
اینارو که گفتم خودش را عقب کشید و وحشت زده به در اشاره کرد و گفت: پاشو ..پاشو برو بیرون ... تو باز خل شدی ؟!
Ÿبه اتاقم برگشتم . روی تختم دراز کشیدم . هنوز بدنم می لرزید . دلم از خودم به هم می خورد . به سقف خیره شدم . می خواستم بخوابم .